مریم جونمریم جون، تا این لحظه: 21 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

مریم خانم

خرید

امرو ششم شهریور منو مریم جون دو تایی رفتیم 1دورکی زدیم کلی خرید کردیم امروز وقتی  به مغازه کفش فروشی رسیدیم مریمی رفت و صندل واسه خودش انتخاب کردو پوشید و انگار نه انگار من هستم نه اجازه ای نه چیزی زودم مثل خانوما کیف پولشو دراوردو حساب کرد ناگفته نماند روابط عمومی دخترم 20 بعدشم رفتیم مانتوشلوار مدرسشو خریدیم دوست دارم مامانی ...
7 شهريور 1391

گلدون

مریم گلی من خیلی به گل وگیاه علاقه داره و همیشه ازدیدن انها لذت میبره برای همین من وهمسرم برای مریم گلی 2تاگلدون خریدیم البته مریم جون برای خودش لوبیا خیس کرده تا جوانه بزنه اینم مریمو گلدون هاش    ...
7 شهريور 1391

مهمانی خونه دایی حمید

دیروز پنج شنبه دوم  شهریور سال نود ویک ما همراه مادرم و خاله فرزانه و خاله مونا و مادربزرگم   و مانی که قبلا وصفش کرده بودم   رفتیم خونه دایی حمید و زندایی لیلا اول که فکر کنم تردمیلشون سوخت انقدر که گفتم مواظب باشید دستتون گیر نکنه، صورتتون نخوره به کف تردمیل خسته شده بودم  انقدر اذیت کردند تا این که به شکیلا دخترم گفتم پاشو چندتا عکس  ازشون بنداز شاید که به این بهانه اروم بشند البته فکرخوبی بود هرچند موقت و کوتاه بود، حتی توی عکس های آرومشون هم مشخص بود که چقدر شیطونی کردند. مامان ملی و خاله فرزانه و خاله مونا اومده بودند که بعد از خونه ی دایی حمید بیایندخونه ما و شب رو بمونند،اومدند خونمون ولی با سردردو خستگی...
3 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مریم خانم می باشد